صدای ضبط شده را دوباره و صدباره گوش میکنم.
دخترک دوباره و صدباره فریاد میزند: ولم کن دیگه! ولم کن!
استیصال در صدایش موج میزند.
دوباره و صدباره اشکهایم جاری میشود.
هیچوقت اوضاع باب میلم نبوده. زمانی که نیاز داشتم کسی باشد و رهایم نکند کسی نبود و زمانی که نیاز دارم آزاد و رها باشم، همیشه کسی هست که طنابهایش را دور پاهایم ببندد.
ولی من یک زمان میپررررم. این تنها چیزی است که از آن مطمئنم.