Pensieve
Pensieve

Pensieve

باران به شدت گریه می‌کنه و از مامانش شاکیه که "چرا اسم بچه‌هاتو گذاشتی بهار و باران؟ من میخواستم اسم بچه‌هامو بذارم بهار و باران!"

دردناک‌ترین حسم توی بخش اطفال وقتی بود که موقع ارزیابی اولیه از یه بچه ۱۵-۱۶ ساله می‌پرسیدم متاهلی یا مجرد؟

و عادی بود اگه می‌شنیدم بگن متاهل

وقتی رفتم از یکیشون آزمایش بگیرم، توی پرونده دیدم دکتر جزو آزمایشاتش بلاد گروپ (BG) هم نوشته بود، یعنی اون حروف b و g برای این سن معنی دیگه‌ای برام تداعی نمیکرد. چون دیدم درد داره عجله کردم که زودتر ازش رگ بگیرم و توی سرم مسکن بریزم بخاطر همین به آزمایش‌هاش دقت نکردم.  اما بعدش که دقت کردم دیدم بیشتر به BHCG میخوره!

خدایا

و من چقدر بدم میاد که پرسنل که میان بالا سر اون بچه خیلی راحت میگن چرا انقدر زود ازدواج کردی، چرا درس نخوندی، چرا فلان کردی، چرا بیسار نکردی

آخه کسی تو اون سن ازدواج کرده چه اختیاری از خودش داشته؟ از ازدواج چی میدونسته؟ اون خودش فقط یه قربانیه. انتظار دارین چی بگه آخه؟

متولد ۹۰

بهار تیزهوشان قبول شده

اون یکی خاله‌ام داره خودکشی میکنه که ثابت کنه بهار تیزهوش نبوده

ولی جدی این بچه چه زود بزرگ شد

من به دنیا اومدنشو یادمه، اون ۱۳ به‌دری که توی خونه‌ی اونا گذشت رو یادمه، اون لباس هندونه‌ای و لباس کفشدوزکی که می‌پوشید رو یادمه، حتی وقتی که به خودش جیش میکرد رو یادمه!

حالا دهه نودی ها دارن وارد دوره متوسطه میشن؟

چقدر ترسناکه که زمان داره اینقدر تند می‌گذره

رو مخ

یه بار بهم گفت داییم توی امریکا هوم کِر داره و اون میتونه بهت جاب آفر بده. وقتی مدرکتو گرفتی برای امریکا اقدام 'می‌کنیم'. از اینکه فعل جمع به کار برد عصبی شدم. فقط مونده با این بخوام اقدام کنم. حیف که یادم نبود بگم تو که داییت هوم کر داره، چرا برای خواهرت که گفتی پرستاره افتاده بودی دنبال قاچاقچی که بره آلمان پناهنده بشه؟

تمام رومخی‌های دنیا قبل تو سوتفاهم بود

معنی توجهش رو نمی‌فهمم

نمی‌فهمم با همه همینه، یا میخواد توجه منو جلب کنه

فقط میدونم که حالم ازش بهم میخوره

وقتی وسط کلاس میره آب بخوره بعدش یه لیوان آب هم میاره میذاره جلوی من، دلم میخواد بزنم تو سرش! اما به روی خودم نمیارم و اون لیوان آب هم تا آخر کلاس دست نخورده می‌مونه و آخر کلاس خودش برش میداره. فقط اون لحظه با خجالت به استاد و دور و بریام نگاه میکنم که نکنه کسی متوجه شده باشه!

وقتی بهم پیام میده و اگه جواب ندم زنگ میزنه که رسیدی خونه، دلم میخواد خفه‌اش کنم. آخه به تو چه؟ مگه پدرمی، برادرمی، دوست پسرمی که اینو میپرسی؟

وقتی پشت تلفن ۳۰-۴۰ دقیقه حرف میزنه، دندونامو بهم فشار میدم و دنبال یه بهانه برای قطع کردن میگردم

هربار که میگه 'عزیزم' دلم میخواد با مشت بکوبم تو صورتش

محبت، وقتی از طرف کسی باشه که دوستش نداری، چقدر میتونه فرساینده باشه!


وقتی داشتم برای آیدا توصیفش میکردم گفت خیلی بچه میزنه، چند سالشه؟

دردم اینجا بود که آخه این بزغاله ده سال ازم بزرگتره!

خسته شدم به خدا