کلاس اندیشه اسلامی ۲ برای من خیلی کلاس جذابی بود. استاد خوبی داریم که با وجود اینکه آخونده، تندرو نیست و با عقاید مخالف خیلی خوب برخورد میکنه.
تا حالا دو تا کرسی آزاد طی این کلاس برگزار شده. یکی راجع به تبعیض جنسیتی و یکی راجع به تقدس در دین.
اولی راجع به تبعیض جنسیتی بود و باید بگم واقعا از پسران نسل جدید ناامیدم کرد و تا مدتها ذهنم درگیر بود که مگه میشه این همه مقاومت در برابر فهمیدن؟
امروز اما... راجع به تقدس در دین... انگار آخرش هر دو گروه موافق و مخالف به این نتیجه رسیدن که خدا مقدسه، پیامبر مقدسه، قرآن مقدسه و تنها کارهای غیرمنطقی که بقیه به عنوان اسلام رواج میدن مقدس نیست. در صورتی که نظر من این نبود و جواب خودمو نگرفتم. مشکل اصلی من با اسلام دیدگاهش نسبت به زنانه و اگه کل قرآن و اسلام واقعی رو مقدس میدونیم، طبعا باید بپذیریم که توی اسلام به زن به عنوان یک صغیر نگاه شده، کتک زدن زنان توجیه شده، ۴ تا زن گرفتن توجیه شده...
اینا به وضوح وجود داره و من نمیفهمم اگه درسته پس چرا این همه مسلمانان دارن سعی میکنن اینا رو جوری تفسیر کنن که انگار قضیه جور دیگهای دیگهای بوده؟ چرا هزار جور توجیه و تفسیر که بخوان بگن ماییم که اشتباه متوجه میشیم و منظور چیز دیگهای بوده؟
و کسانی که کار دولت رو در مورد بیآبی و اعتراضات کشاورزان اصفهان و مردم خوزستان موجه جلوه میدادن فقط برای اینکه بگن وضعیت امام حسین بدتر بوده!
متنم نصفه موند ولی همینجوری منتشرش میکنم صرفا جهت تخلیهی روانی!
صدای ضبط شده را دوباره و صدباره گوش میکنم.
دخترک دوباره و صدباره فریاد میزند: ولم کن دیگه! ولم کن!
استیصال در صدایش موج میزند.
دوباره و صدباره اشکهایم جاری میشود.
هیچوقت اوضاع باب میلم نبوده. زمانی که نیاز داشتم کسی باشد و رهایم نکند کسی نبود و زمانی که نیاز دارم آزاد و رها باشم، همیشه کسی هست که طنابهایش را دور پاهایم ببندد.
ولی من یک زمان میپررررم. این تنها چیزی است که از آن مطمئنم.
تا سه روز بعد از عمل، چشمام به شدت به نور حساس شده بود. شبها چراغهای اتاقم رو روشن نمیکردم. حتی نوری که از پایینِ در اتاقم وارد میشد آزارم میداد و جلوش یه چی میگذاشتم که نور وارد نشه. حوصلهام توی اون تاریکی مطلق سر رفته بود. نمیدونستم چطوری خودم رو سرگرم کنم. تا اینکه یه فکری به ذهنم رسید. کتاب صوتی هری پاتر با صدای جیم دیل! به خودم گفتم اشکالی نداره که فعلا نمیتونم معنی کلمات رو چک کنم... فقط گوش میدم که لذت ببرم و سرگرم بشم. جلد چهارم برام سخت بود و شاید یه ذره ایدهآلگراییام باعث شده بود که ولش کنم و مدام به تعویق بندازم... برای روزی که شرایط اوکی باشه و بتونم تمام و کمال معانی رو پیدا کنم. اما اون تاریکی باعث شد شروع کنم. فصل جام جهانی کوئیدیچ رو یکی دو بار خونده بودم و برام سخت بود. ولش کردم. از فصل بعد شروع کردم به گوش دادن و همون تاریکی مطلق آغاز یه زنجیرهی محکم شد...
الان یهو دلم برای حال اون چند روز تنگ شد... توی زندگیم بیشتر به این تاریکیها نیاز دارم. اینکه آروم، یه گوشه بشینم و بدون اینکه خودم رو قضاوت کنم، بدون اینکه خودم رو بخاطر هزاران خطا سرزنش کنم، هری پاتر گوش بدم!

So small, so blue, in grassy places
My flowers raise
Their tiny faces
By streams my bigger sisters grow
And smile in gardens
In a row
I’ve never seen a garden plot
But though I’m small
!Forget me not
عید امسال، برخلاف سالهای اخیر، خیلی انگیزه دارم. خیلی هدف دارم.
۱- مهمترینش درس خواندن است. ICU، کودک بیمار و مطالب کارآموزی روان.
۲- هدف مهم بعدی: ورزش! برای اینجور مواقع اپلیکیشن Keep Yoga و چنل یوتوب Mad Fit خیلی به دلم مینشیند.
۳- هدف مهم بعدی: مقاله! ماهها پیش یکی از آشنایان بحث همکاری من در نوشتن یک مقاله را پیش کشید. که از قضا همین فرد مشوق اصلی من در انتخاب رشتهی پرستاری با هدف مهاجرت بود و الان چقدر ازش ممنونم. فردی با کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران و رتبهی اول آزمون وکالت و چند سال بعدش هم رتبهی اول آزمون قضاوت و سابقهی نوشتن چندین مقاله... میدانم سرش خیلی شلوغ است، دو شغل انرژیبر در دو شهر متفاوت دارد، برای دکترا میخواند، همین الان هم چند مقاله را با هم شروع کرده و نمیدانم کی قرار است به مقالهی خودمان برسیم. اما خب اعتماد چنین فردی برایم خیلی معنیها دارد و از دستش نخواهم داد. یکی از برنامههای عیدم این است که تا میتوانم راجع به این موضوع بخوانم.
۴- هدف مهم بعدی: لذت بردن! هیچوقت با دید و بازدید میانهی خوبی نداشتهام اما اینروزها به قدری از ارتباطات خانوادگیام کم شده که همین هم به نظرم لذتبخش میآید. همچنان هری پاتر را به انگلیسی میخوانم و گوش میدهم و سعی میکنم عادت زیبای حافظ خواندن و سریال دیدن را در خودم احیا کنم.