Pensieve
Pensieve

Pensieve

شنا

دارم شنا یاد می‌گیرم

برام سخته عضلاتم رو شل بگیرم

پیشرفتم کنده ولی لااقل هر جلسه یه پیشرفتی کردم

دیروز جلسه پنجم بود و مربیمون مجبورم کرد چندین بار بپرم توی آب

حتی در عمیق‌ترین نقطه

با قمقمه کرال پشت میرم

دوچرخه رو هنوز خوب یاد نگرفتم و مدام آب میاد تا دهنم و منم هول میشم و بیهوده دست و پا میزنم و بیشترین مواقع هم که توی عمیق دیوار استخر رو می‌گیرم

شنا یکی از ترس‌هام بود که دارم باهاش روبه‌رو میشم

راه درازی در پیش دارم

ولی مربی خوبی دارم

فکر می‌کنم آخرش ترسم بریزه و بتونم شناگر بشم

۲۲ سالگی قشنگم

چه سال سخت و ملس و قشنگی بودی برای من

عذاب وجدان دارم که بگویم قشنگ چون پر از خون‌های عزیزی بود که روی زمین چکید


با تو پایتون یاد گرفتم

فرانت اند یاد گرفتم

با تو اولین حقوق چندرغازم را گرفتم

با تو با پول چند ماه آویز طلای میناکاری شده را خریدم

با تو فرانسه یاد گرفتن را شروع کردم

بذار یواشکی اعتراف کنم که تا پارسال گواهینامه رانندگی نگرفته بودم و با تو گرفتم

حتی با تو بود که پیانو خریدم و نازش کردم و بوسیدمش و با تو بود که برای اولین بار انگشتانم کلاویه‌های پیانو را نواخت

من حتی با تو بود که کروئلا را دیدم

هرچند دیگه مال من نیست اما با تو بود که طعم خوش‌ترین بغل دنیا رو چشیدم و فهمیدم اکسی توسین که می‌گویند یعنی چه



پ.ن: وقتی می‌نویسم یادم میاید که دارم سنم را خطاب میکنم و دلم میگیرد که این را انگار از کسی به ارث برده‌ام که دیگر نخواست در زندگی‌ام باشد و نخواست در زندگی‌اش باشم

این قسمت ۲۲ سالگی‌ام را دوست نداشتم

بعد از ۲۰ سالگی دیگه حس خوبی به تولدم نداشتم

وقتی بچه بودم ۲۰ سالگی رو نقطه عطف زندگی میدونستم

فکر میکردم اون موقع دیگه مسیر زندگیم شکل گرفته و میدونم میخوام با زندگیم چیکار کنم

فکر میکردم دیگه زبان انگلیسیم به سطح آیلتس ۷.۵ و بالاتر رسیده، یه زبان دیگه رو شروع کردم، رانندگی بلدم، مسیر شغلیم برام مشخصه و...

همین چیزای معمولی

مطمئن بودم تا ۲۰ سالگی به اینا رسیده‌ام و دیگه خیلی هم بزرگ و عاقل شده‌ام!

اما وقتی به ۲۰ و سال‌های بعدش رسیدم دیدم هنوزم گاوی بیش نیستم و هنوزم بچه ام و هنوزم نمیدونم میخوام با زندگیم چیکار کنم!

حالا چند روزه که داشتم فکر میکردم اونقدرها هم ناموفق نبوده‌ام

تا حالا آیلتس ندادم اما میدونم انگلیسیم خوبه

زبان فرانسه رو شروع کردم و هرچند بخاطر تداخل با کلاس‌های دیگه ولش کردم ولی میدونم یه روز درست و حسابی میرم سراغش

رانندگی رو خوب بلد نیستم ولی حداقل گواهینامه‌ام رو گرفته‌ام

بعد از این ۴ سال لیسانس، آمادگی کاملی حس میکنم که به زودی بطور مستقل وارد شغل پرستاری بشم

و علاوه بر این درکی هم از کامپیوتر و برنامه‌نویسی پیدا کرده‌ام و میدونم اگه یه دوره کارآموزی برم میتونم کم‌کم وارد این شغل هم بشم

دقیقا یادمه از وقتی کلاس پنجم بودم دلم یاد گرفتن پیانو میخواست اما نمیدونم چرا جرئت نکردم به مامانم بگم. اون موقع‌ها انقدر گرونی نبود که خرید پیانو انقدر سخت باشه. کلاس موسیقی رفتن توی اطرافیانمون مثل الان انقدر رایج نبود. میدونستم مامانم مخالفت میکرد و من حوصله جر و بحث نداشتم. اما بالاخره توی ۲۲ سالگی یادگرفتن پیانو رو شروع کردم و حس خوبیه!

گفتم که... بعد از ۲۰ سالگی اونقدرها هم ناموفق نبوده‌ام...

حق دادنی نیست. گرفتنی است.

از خودم راضی نیستم

از اینکه حتی در برابر ظلم و ناحقی‌های کوچکی که در حقم می‌شود سکوت میکنم صرفا چون حوصله جر و بحث و سروکله زدن ندارم

چند ترم پیش نمره زبان تخصصی ام که وارد کارنامه شد، خیلی کم بود

نمیدانم ۱۵ یا ۱۶

اعتراضم را در سامانه به صورت مجازی ثبت کردم به این خیال که پیگیری خواهد شد

نشد. من ماندم و نمره ۱۵ که ثبت نهایی شده بود

کسی که شرمم می‌آید اسم استاد را رویش بگذارم طوری ناپدید شده بود انگار نه انگار که زمانی وجود داشته

پیش مدیر گروه رفتم

از لحن تحقیرآمیزش خوشم نیامد

باز هم بی‌خیال شدم

خودم را دلداری دادم که این بار اشکالی ندارد و نمیگذارم تکرار شود

اما تکرار شد

توان توضیح بیشتر ندارم

من مانده‌ام و یک دنیا سرزنش که سر خودم آوار کرده ام

دلم برای اونایی که رفتند و "وبلاگی با این آدرس پیدا نشد" شدند تنگ شده

دلم برای ح.ق، حسنا تنگ شده

دلم برای غزل تنگ شده


وبلاگ نزده بودم که توییتر وار توش بنویسم

دلم برای وبلاگ نوشتن واقعی تنگ شده