Pensieve
Pensieve

Pensieve

آخه کی با تو حرف زد؟

داشتم به همکارم می‌گفتم از پسرایی که فوتبال نمی‌بینن خوشم نمیاد، حس می‌کنم زندگی درونشون مُرده.


یکی از اون طرف دراومد با لحن تند گفت "حرفت خیلی زشت بود، دقت کردی؟ الان به من توهین کردی!"

گفتم "بابا دارم می‌گم پسر، تو مگه پسری؟"

می‌فرمایند که "پس الان به شوهرم توهین کردی!!!"

میگم "تو که گفتی شوهرت فوتبال دوست داره"

میگه "ولی خب من دوست ندارم"

و این بحث ادامه دارد...


بابا من دارم از سلیقه خودم میگم. چیکار تو و شوهرت دارم؟!

مردم اسکل شدن بخدا

Mavie

یوتوبم پر شده از ویدیوهای بچه‌های نیمار به خصوص Mavie

چقدر این بچه کیوتهههه

مدل موهاش که دوتا گوجه کردن یا گل سر و پاپیون زدن به موهاش، دستبندهای ظریف گوگولیش، حتی لباسی که روز به دنیا اومدنش بهش پوشونده بودن با اون یقه دالبریش.

حس می‌کنم اگه در آینده دختردار نشم یکی از لذت‌های بزرگ زندگی رو از دست می‌دم!

دلخوشی‌های کوچک

خوشحالم امروز رفتم کتابخونه. یه دوست ۱۲ ساله پیدا کردم! سنمو که پرسید، گفتم داره ۲۶ سالم میشه. گفت اوووو از دو برابر سن منم بیش‌تره.

خیلی شیرین‌زبون بود و برق که قطع شد و همه رفتن، ما کلی حرف زدیم.

قدرت تکلم این بچه از من بیش‌تر بود. دلم می‌خواست برسونمش ولی چون خیلی بچه بود، کار درستی نبود. گفتم اگه بدون اجازه خانواده‌اش این کارو کنم، نگران میشن که بچه‌شون سوار ماشین یه غریبه شده.

سوییچ رو زدم که سوار ماشین بشم، چشماش گرد شد گفت یعنی خودت؟؟؟ گفتم بچه من ۲۶ سالمه، رانندگی بلدم. گفت ولی بهت کمتر می‌خوره!

با حرف زدن با این بچه و شنیدن دغدغه‌های کوچولوش حالم یکم بهتر شد بعد از گذروندن این ماجراهای موجودات سمی سر کارم.


پ.ن: باز یادم افتاد چقدر دلم بچه می‌خواد. ولی به پیدا کردن باباش اصلا نزدیک نیستم. 

برای زنده موندن، نه برای زندگی کردن

دو سه ماهه می‌خوام پول بذارم برای یه گردنبند ۱.۵ گرمی اما هربار یه خرجی پیش میاد که ضروری‌تر باشه. این ماه هم دارم این پول رو میدم جای دوربین ثبت وقایع خودرو. بخاطر تهدیداتی که سر کار شدم و مسئول احمقمون که به بدترین شکل ممکن با این قضیه برخورد کرد.

خدا لعنت کنه کسانی رو که جان و مال مردم رو تهدید می‌کنن

در نکوهش زن بودن

یه نفر بود وقتی می‌خواست ازم تعریف کنه بهم می‌گفت تو چقدر دختری!

آره، من خیلی دخترم. با دختر بودن حالم خوبه. عاشق ظرافت و چیز میزای دخترونه‌ام. اما امروز، برای اولین بار، حالم از جنسیتم بهم می‌خوره. یه مردک توی محل کارم بین شوخی و جدی من و یه دختر دیگه رو تهدید می‌کرد به کشتن! کلا روانیه و یه بار داشت تعریف می‌کرد که دوربین مداربسته همسایه‌شونو شکسته و ماشینشو خش انداخته و... ما هم به رئیس بخش گفتیم که داره تهدیدمون می‌کنه و اون ناسنجیده‌ترین کار ممکن رو کرد و ما سه تا رو باهم روبه‌رو کرد. اونم قسم به قرآن و به جون بچه‌اش که هنوز به دنیا نیومده (خانمش بارداره) که اینا دارن دروغ میگن و من همچین حرفی نزدم! رئیس بخش که حرف ما رو باور کرد ولی هیچی به هیچی. تهش به اون دختر دیگه گفته بود که برو باهاش آشتی کن!!!! این هیچی، وقتی دختر خواسته بره خونه هم بهش گفته با فلانی هم خداحافظی کن!!!! که البته اینکارو نکرده. خدایا مگه میشه؟ واقعا این واکنش رو باورم نمیشه.

یکم داد و بیداد شده بود و بقیه هم ماجرا رو فهمیدن و اومدن به ما گفتن که نباید می‌رفتید به رئیس بخش می‌گفتید! اون مردک داره شوخی می‌کنه، چیزی تو دلش نیست! نمی‌دونم اگه خودشونم چند بار تهدید به قتل می‌شدن همین‌قدر شیک و مجلسی برخورد می‌کردن؟؟


یاد یه بار افتادم که مربی سابق پیانوم به من حرفای نامناسبی زد و پیشنهاد نامناسبی داد. رفتم به مدیر اون بخش گفتم. گفت اگه من گوشیمو بذارم وسط خیابون دزد ببره، مقصر کیه؟ اون دزد که دزده، مقصر منم که گوشیمو اونجا گذاشتم! منظورش این بود که من خودم با رفتارم باعث شدم همچین حرفی بهم بزنه. می‌دونی آدم آشغال که آشغاله، ولی وقتی دارم به یه نفر دیگه میگم حداقلش می‌تونه خودش یه درد اضافه نکنه با حرفاش...